بەسی شاماری
هشتم مارس، روز جهانی زن، تنها یک مناسبت تاریخی یا آیینی نیست؛ بلکه فشردهای از حافظه جمعی مقاومت، آگاهی و مبارزهای است که در بستر تاریخ مدرن و پیشامدرن شکل گرفته است. این روز از اعتصابات زنان کارگر برای دستیابی به شرایط انسانی کار و حقوق سیاسی آغاز شد و با تلاشهایی مانند کلارا زتکین و به رسمیت شناخته شدن توسط سازمان ملل متحد به سطح جهانی رسید. اهمیت هشتم مارس فراتر از رسمیت حقوقی است و فرصتی برای بازاندیشی درباره ساختارهای سلطه سرمایهداری مردسالاری و امکانهای رهایی جامعه فراهم میآورد. هشتم مارس باید بستری باشد برای ارزیابی جایگاه زن در جامعه و برنامهریزی برای اتحاد و همبستگی زنان در جهانی که زنان همچنان با تهدید به حقوق زیستی، هویت، آزادی و صدای خود مواجه هستند. این روز یادآور آن است که مبارزه زنان نه صرفاً تاریخی، بلکه جاری و عملی است و در عرصههای امروز نیز همچنان ادامه دارد.
جامعهشناسی کلاسیک اغلب زن را به حاشیه راند و نقش او را در چارچوب خانواده و بازتولید اجتماعی محدود کرد. نظریههای کارکردگرایانه، تقسیم کار جنسیتی را طبیعی و مکمل میدانستند و برخی نظریههای مارکسیستی، با وجود پرداختن به استثمار طبقاتی، ستم جنسیتی را به حاشیه تحلیلها سوق دادند. ظهور جامعهشناسی فمینیستی نشان داد که جنسیت ویژگی فردی نیست، بلکه ساختاری اجتماعی است که با قدرت، اقتصاد و سیاست درهم تنیده است. خانواده، بازار و دولت سه نهاد اصلی بازتولید مردسالاری هستند. خانواده با اجتماعیسازی جنسیتی نقشهای از پیش تعیینشده را تثبیت میکند، بازار کار با شکاف دستمزد و تمرکز زنان در مشاغل کمدرآمد نابرابری اقتصادی را استمرار میدهد و دولت با قوانین تبعیضآمیز یا بیتفاوتی نسبت به خشونت خانگی سلطه را مشروعیت میبخشد. بنابراین، ستم بر زنان حادثهای فردی نیست بلکه پدیدهای ساختاری و کلان است که بیشترین فشار را بر زنان کارگر، مهاجر و ملیتهای ساکن ایران تحمیل میکند.
ژنولوژی، علمی زنمحور با نقد دانش مردمحور مدرن، هدف دارد تاریخ، جامعه و معرفت را از منظر زن بازخوانی کند. این مفهوم توسط عبدالله اوجالان بسط یافته و نشان میدهد سقوط جایگاه زن همزمان با شکلگیری دولت اقتدارگرا و انباشت سرمایه بوده است. زن نه قربانی صرف بلکه حامل حافظه اخلاقی و اجتماعی جامعه است و آزادی او شرط آزادی کل جامعه محسوب میشود. ژنولوژی با بازسازی دانش تاریخی و تأکید بر هشتم مارس به عنوان فرصتی برای بازسازی بنیادهای معرفتی و تقویت آگاهی جمعی زنان، مسیرهای عملی مانند آکادمیهای آموزشی و شبکههای زنمحور را پیشنهاد میکند.
نظام سرمایهداری با بهرهگیری از تقسیم کار جنسیتی سود خود را افزایش میدهد. زنان در صنایع پوشاک، خدمات و مراقبت به کار گرفته میشوند در حالی که کار خانگی آنان بیمزد و نامرئی باقی میماند. افزون بر بعد اقتصادی، رسانه و تبلیغات بدن زن را کالایی میکنند. استانداردهای زیبایی، فرهنگ مصرفگرایی و بهرهبرداری تجاری از تصویر زن بخشی از سازوکارهای فرهنگی سلطهاند. مردسالاری نقش ایدئولوژیک دارد و این کالاییسازی را طبیعی جلوه میدهد. همپوشانی سرمایه و مردسالاری سبب شده ستم جنسیتی نه تنها کاهش نیابد بلکه در اشکال نوین بازتولید شود. جلوه افراطی این سلطه خشونت سیستماتیک علیه زنان است؛ نمونههایی چون حمله داعش به ایزدیان در شنگال، تجاوز سازمانیافته در جنگ بوسنی، نسلکشی رواندا، قتلهای فمینیساید در آمریکای لاتین و قتلهای ناموسی در خاورمیانه و جنوب آسیا نشان میدهد خشونت علیه زنان نه استثنا بلکه بخشی از سازوکار قدرت است و در شرایط بحران تشدید میشود. حمایت از قربانیان خشونت، ایجاد صندوقهای بینالمللی و تقویت استقلال اقتصادی زنان از اقدامات عملی ضروری است.
تجربه خودمدیریتی زنان در کردستان، به ویژه در Rojava، نمونهای موفق از رهبری مشترک زن و مرد و سازماندهی آگاهانه زنان است. زنان در مدیریت شهری، شوراهای مستقل و ساختارهای دفاعی حضور گسترده دارند. آکادمیهای ژنولوژی در این مناطق با هدف بازسازی آگاهی تاریخی و تربیت کادرهای اجتماعی زنمحور ایجاد شدهاند. این تجربه نشان میدهد پیوند نظریه و عمل شرط اساسی تحول اجتماعی است و شبکههای جهانی برای تبادل تجربه، آموزش و پشتیبانی عملی زنان میتواند امکان تحقق اتحاد و همبستگی زنان را فراهم کند.
در شرایط امروز، جهان معاصر با بحرانهای متعدد مواجه است: جنگهای پراکنده و نیابتی، ملیگرایی افراطی، بحران اقتصادی و تغییرات اقلیمی زنان را نخستین قربانیان این بحرانها قرار داده است. مبارزه برای رهایی زنان نمیتواند محدود به مرزهای ملی باشد؛ اتحاد جهانی زنان ضرورتی تاریخی است. ایده کنفدرالیسم جهانی زنان چارچوب نظری این اتحاد است؛ شبکهای از شوراها و سازمانهای مستقل که با حفظ تنوع فرهنگی و محلی هماهنگ عمل میکنند. اقداماتی چون توسعه تعاونیها و فعالیتهای اقتصادی زنان، رسانههای مستقل زنان، آموزش جنسیتمحور، شبکههای همبستگی فراملی و اصلاح قوانین تبعیضآمیز و ایجاد سازوکارهای حمایتی محلی و بینالمللی، مهمترین ابزار عملی برای تحقق این هدف هستند.
زنان سالهاست در سایه بحرانها، جنگها و پراکندگی اجتماعی، تحمل دردهای تاریخی و معاصر را تجربه کردهاند. درد فقدان نهادهای پاسخگو، سرکوب صدا و محدودیت عمل، آنان را به بازگشت به گذشته و اسطورههای قدرت سوق داده است؛ گذشتهای که در آن عدالت و امنیت به شکل ناقص وجود داشت و امروز تنها خاطرهای برای پناه بردن است. اما این تجربه دردناک، نه پایان راه بلکه زاینده آگاهی است. هشتم مارس، روزی که از مبارزات زنان کارگر و پیشگامان عدالت اجتماعی برآمده، یادآور این است که زنان همواره در دفاع مشروع از خود، جامعه و آینده خود پیشرو بودهاند.
نوستالژی جمعی و رجوع به اسطورهها در شرایط پراکندگی، نوعی سازوکار دفاعی است که اضطراب را کاهش میدهد، اما بدون پیوند با عمل جمعی و نهادهای تقویتکننده، قدرت زن را محدود میکند. زنان مبارز نشان دادهاند که میتوان هم با سلاح اندیشه و آگاهی و هم با دفاع فیزیکی، از خود و دیگران حفاظت کرد و همزمان مسیر آیندهای متفاوت را ساخت. تجربههای خودمدیریتی و شوراهای زنان، نمونههایی عملی از ایجاد نهادهای پاسخگو هستند که توانستهاند پراکندگی را به شبکهای از همبستگی و عمل جمعی بدل کنند.
راه درمان این درد تاریخی، نه انکار گذشته و نه انتظار معجزه فردی است، بلکه ایجاد فضاهای جمعی، شبکههای حمایتی، آموزش جنسیتمحور و پرورش آگاهی سیاسی است. هنگامی که زنان پراکنده بتوانند تجربههای خود را به هم پیوند بزنند، صدای آنان دیگر پژواک پراکنده نخواهد بود، بلکه نیرویی سازمانیافته و مقاوم خواهد شد که میتواند با سلطه، خشونت و جنگ مقابله کند و فردایی نو بسازد.
الهام گرفتن زنان مبارز و آزادیخواه از گامهایی مانند ائتلاف پنج حزب کردستانی نشان میدهد که اتحاد منطقهای و همکاری میان جریانهای مستقل، الگویی برای سازماندهی زنان در سطح فرامرزی و گام نهادن به سوی کنفدرالیسم دمکراتیک جهانی است. هشتم مارس باید به نقطه آغاز یک انقلاب جهانی برای زنان بدل شود؛ صدای زنان از هر مرز و هر زبان و هر ملیت به هم پیوسته شود. همبستگی جهانی زنان تنها راه برای مقابله با سرمایهداری مردسالار و قدرتهای جنگطلب است. شبکههای شوراها و سازمانهای مستقل، منابع اقتصادی خودگردان، رسانههای مستقل و آموزش جمعی، ابزارهایی هستند که میتوانند زنان را از وضعیت قربانی منفعل به شهروندان فعال و خلاق تبدیل کنند.
زندگی و آزادی فراتر از نبود محدودیت است؛ آنها شامل امکان رشد فردی، مشارکت اجتماعی و تحقق ظرفیتهای انسانی هستند. شعار زن، زندگی، آزادی، فرم نظری و عملی شاخص عدالت و دموکراسی است. فیلسوفانی چون اسپینوزا، نیچه و فوکو نیز آزادی و مقاومت را محور اندیشه خود قرار دادهاند؛ همه آنها تأکید دارند که آزادی و زندگی واقعی نیازمند تلاش و آگاهی است.
تا زمانی که زندگی زن آزاد و بیقید و شرط نباشد، هیچ جامعهای آزاد نیست. تنها در مسیر اتحاد و مقاومت جهانی است که صدای زنان نه پژواکی پراکنده، بلکه آوایی هماهنگ و شکستناپذیر در تاریخ معاصر خواهد شد. هشتم مارس فرصتی است برای بازاندیشی و اقدام جمعی؛ فرصتی برای پیوند ژن، ژیان و ئازادی با اتحاد، همبستگی و کنفدرالیسم دمکراتیک جهانی زنان.