تحلیلات HPJ

در بخش اول ما بیش‌تر در مورد کتاب هنر جنگ سون‌تزو به بحث پرداختیم. بی‌گمان این کتاب قدیمی‌ترین و ارزشمندترین کتاب نوشته شده در مورد جنگ است. اما به غیر از آن، کتاب‌های بسیار دیگری نیز در این زمینه به رشته‌ی تحریر درآمده‌اند. همه‌ی این کتاب‌ها “هنر جنگ” را به عنوان نام دارا نیستند. به خصوص کسانی‌که به عنوان پیروان سون‌تزو شناخته شده‌اند و در زمینه‌ی جنگ دارای دانش و آگاهی هستند هم در قبل و هم بعد از میلاد کتاب‌هایی را منتشر نموده‌اند. در زمان معاصر و عصر مدرن و سرمایه‌داری نیز افرادی که دانای جنگ‌اند مانند نیکولا میکافیلی کتاب هنر لشکری را می‌نویسد. میکافیلی فردی ایتالیایی بوده و با هدف ایجاد ایتالیایی واحد و یکپارچه و متحد نمودن تمام ارباب‌ها و بیگ‌های موجود و بازگرداندن رم به دوران طلایی و ایجاد دولت بزرگ و قدرتمند چندین کتاب را تألیف می‌نماید. مؤثرترین کتاب او نیز کتاب هنر لشکری و امیر (ارباب) است. در هر دوی این کتاب‌ها میکافیلی رهنمودهایی سیاسی را آراسته‌ی اربابان ایتالیا و سایر میرهایی که حاکم بسیاری عمارت‌ها هستند می‌نماید. محتوای هر دو کتاب نوشته شده نیز به اهمیت نقش نیروی نظامی ماهر اشاره نموده است و به طور خلاصه به سیاست “بدون نیروی نظامی هیچ چیزی امکان‌پذیر نیست” می‌پردازد. استراتژی که میکافیلی اساس می‌گیرد این است که برای رسیدن به اهداف، استفاده از هر روشی قابل قبول و آزاد است. اما سیاست و نظامی بودن را به هر گونه‌ و قیمتی به پیش بردن، شکست را در پی خواهد داشت. طبق اصول میکافیلی برای آن‌که از ارباب حرف شنوی صورت بگیرد بیش‌تر از دوست داشتن باید ترس از او در مردم ایجاد گردد. برای فرمان‌برداری از فرمانده‌ی جنگ تنها اساس گرفتن یک اصل، مهم است و آن نیز این است که انتخاب هر راهی برای شکست دشمن آزاد است. یکی دیگر از دانایان جنگ کلاوس ویتسی است. نام کتاب او “درباره‌ی جنگ” است. او اهل آلمان بوده و کتابش به صورتی گسترده و عمیق به مسئله‌ی جنگ پرداخته است. بر اساس محتویات کتاب می‌توان نتیجه گرفت که کلاوس ویتسی به تئوری تکنیک و ریاضیات معتقد نبوده است. بلکه بیش‌تر به این معتقد بوده که جنگ به خودی خود دارای قانون مختص به خود است و جنگ را عرصه‌ا‌‌‌ی حیرت‌برانگیز و غیرقابل پیش‌بینی می‌داند. چه اتفاقی در لحظه‌ی بعدی جنگ قرار است بیفتد معلوم نیست. آگاهی و دانش کلاوس ویتسی در مورد جنگ نه به خاطر مطالعه در این مورد بلکه به خاطر تجارب او در جنگ‌ها کسب گشته است. به همین دلیل بیش‌تر به بررسی مواقع درگیری و اتفاقات مربوط به آن می‌پردازد. او جنگ را سیاستی برای تداوم حیات معرفی می‌کند. او باور دارد که هنر جنگ با نیروی معنوی و زنده در ارتباط است و هیچ‌گاه به مطلق‌گرایی و قاطعیت در این زمینه معتقد نبوده است. جنگ در هر شرایطی رویدادی کاملاً مستقل نیست بلکه راهی برای ادامه‌دادن سیاست است. طبق نظر کلاویس ویتسی به وقوع پیوستن هر جنگی در مکان و زمانی مشخص دارای شیوه‌های متفاوتی از جنگ‌های دیگر است. در نهایت او می‌گوید جنگ مداوم، راهکاری جدی برای رسیدن به هدف است. این کتاب در آکادمی‌های جنگ به عنوان ماتریال و مواد درسی در مورد هنر جنگ به کار گرفته می‌شود. در چین علاوه بر کتاب هنر جنگ تألیف سون‌تزو، شش کتاب دیگر نیز نوشته شده‌اند. فرزانگان جنگ یعنی فرمانده‌هان نظامی و انقلابیونی چون گییا، مائو سیتوگ و بسیاری افراد دیگر که استراتژی جنگ‌های طولانی مدت خلق را پایه‌ریزی نموده‌اند و دارای تجارب بسیاری‌اند؛ موارد بسیاری را در این زمینه به رشته‌ی تحریر درآورده‌اند. به خصوص شخصی چون مائو سیتوگ در مورد استراتژی و تاکتیک، کتاب‌های بسیار گسترده‌ای را نوشته است. با در نظر گرفتن تمام این موارد می‌توان به این نتیجه دست یافت که هیچ کتابی نمی‌تواند رهنمود جامع و کاملی را برای شیوه‌های جنگ ارائه دهد. درست است که انسان از هر کتابی اطلاعاتی را به دست می‌آورد و بسیاری از موارد مفید را یاد می‌گیرد اما در واقع هر جنگی، هنری مختص به خود را داراست. هر جنگی از این تجارب تاریخی بی‌بهره نیست. اما در هر جنگی بر اساس مکان، زمان و فرصت‌های ممکن تفاوت‌های چشمگیری وجود دارد. هنر جنگ بر اساس قوانین ثابت به پیش نمی‌رود. جنگ را به مثابه “علم” درنظرگرفتن موجب پیشبردهای زیادی شده است. هنر جنگ به وضع روحی انسان‌ها وابسته است. این گفته‌ی سون‌تزو: ” پیروزی در جنگ بدون جنگیدن” بسیار بامعناست. بدون شک اگر مبارزات مسلحانه انتخاب آخر باشد راهکار اول، جنگ روانی است. در آموزش‌های نظامی برای تشکیل ارتش بیش از هر چیزی شیوه‌های جنگ روانی اساس گرفته می‌شوند. به هر فردی نظامی باید ایجاد باوری، فهم کامل ارزش‌ها و تمرکز به هدف را آموزش داد. در نتیجه، دوره‌ا‌‌ی آموزشی پر از صبر مستلزم این مرحله است. این مرحله‌ی آموزشی به هیچ وجه آسان نیست زیرا هر فرد نظامی انسان است و دارای مشغولیت‌های ذهنی بسیاری است دوره‌ی آموزشی نباید با راهکارهایی پیش‌پاافتاده به سر برده شود. جنگ روانی که سخت‌ترین راهکار و شیوه است  نیرویی را که در ماست از لحاظ فکری و روحی برای تمرکز به اهداف حاضر می‌نماید. فرصت‌های مالی و سطح مهارت زمانی‌که. نیروهای ماهر و کاملی که از لحاظ روحی و روانی نیز حاضرند هیچ دشمنی را یارای مقابله با آن‌ها نیست. بی‌تأثیر نمودن دشمن وظیفه و هدف اصلی ما در جنگ است. گام دوم برای پیروی در جنگ، شناخت دشمن است. اعتقادات و باوری‌های نظامیان دشمن چیست؟ و این‌که چه نیرویی موجب گردهم آمدن نیروهای نظامی گشته است؟ آیا این نیرو اعتقادی مشترک است یا از روی اجبار به آن‌ها تحمیل گشته است؟ نظامیان علیه ما آیا به ضرورت وقوع جنگ معتقدند؟ یا این‌که آن را غیرضروری می‌دانند؟ تأثیر ما بر دشمن چقدر است؟ در ذهن دشمن، ما چه چیزی را ایجاد نموده‌ایم؟ آیا ما را کوچک، حقیر و ناتوان می‌بیند؟ یا آن‌که ما را به مانند کابوس و خطری بزرگ می‌بیند؟ این پرسش‌ها همگی مرتبط با بخش جنگ روانی است.  در هر جنگی دو طرف این سؤالات را از هم پرسیده و مطابق با جواب‌ها، اعمال و رفتار خود را تنظیم می‌نمایند. چه وضعیت روحی از دشمن به نفع ما خواهد بود؟ اگر وضعیت روحی او مطابق خواست ما باشد که چه بهتر؛ اما اگر این‌گونه نباشد ما سعی می‌نماییم که مطابق با منافع اهداف خود آن‌چه را که لازم است در او بیافرینیم. ضرورت وجود هنر جنگ به عنوان یک علم چیست؟ برای آن‌که بدون خونریزی بتوان پیروزی را نصیب شد هنر جنگ، لازم است. جنگ به عنوان روشی برای تداوم سیاست از هنر سیاست هم تأثیر می‌پذیرد. هنر جنگ بخشی از هنر سیاست است و یا این‌که راهی برای مدیریت و پیاده‌سازی سیاست است. برای ارزیابی کلی هنر جنگ با جزئیات بیش‌تر به رویدادها باید توجه نمود. عصری که ما در آن زندگی می‌نماییم سیستم سرمایه‌دار آن را از لحاظ محتوایی کاملا تهی نموده است. هر آن‌چه که دارای ارزش انسانی است برای از بین بردن انسانیت مورد هدف قرار می‌گیرد. علم و هنر نیز در زندگی انسان فاکتورهایی بسیار تأثیرگذارند و در حال حاضر به وسیله‌ای برای خراب کردن جامعه‌ی انسانی مبدل گشته‌اند. دانشی که نقش آن ایجاد زندگی بهتر و راهکاریابی برای تمام مشکلات است در حال حاضر برای قتل‌عام و نابودی زندگی به کار گرفته می‌شود. هنر نیز که برای ایجاد زندگی کامل و رساندن خود با بالاترین سطح آزادی مسئول است باعث بردگی ذهن، خیال و روح انسان‌ها می‌گردد. دیگر هنر، روح را ارضا نمی‌نماید بلکه آن را می‌کُشد. مطابق با این وضعیت جدید، هنر جنگ با چه خصوصیاتی نیاز است؟ پیشبرد هنر جنگ به عنوان علم آیا با هدف صلح انجام می‌گیرد یا غصب و استعمارگری؟ بی‌گمان هر جنگی هدف خاص خود را دارد؛ دارای هر شیوه و راهکاری باشد باز هم فرق نمی‌کند قطعاً بر اساس هدفی انجام می‌گیرد. برای پیروزی در جنگ و در راستای اهداف به سر بردن، نیاز به استراتژی، تاکتیک و نظم و ترتیبی کامل ضروری است. به طور خلاصه نیازمند هنر و علم است. تاریخ در تمام موارد، اثبات نموده که موارد ریشه‌ای برای پیروزی، تکنیک و شمار افراد نیست. آن‌چه که مهم و استراتژیک است، باوری است. در این مورد، دانای جنگ، سون‌تزو می‌گوید ” در فرصت‌های مناسب گروهی کوچک حتی می‌تواند گروهی بزرگ را شکست دهد” این فرصت، با اخلاق، عدالت و سازمان‌دهی فراهم می‌گردد. از دیگر دانایان جنگ که پیروان سون‌تزو هستند معتقدند که قدرتمندی در جنگ تنها مرتبط با تعداد زیاد افراد نیست بلکه جایگیری در اراضی گسترده مهم است؛ پیروزی تنها با به کار بردن سلاح قدرتمند ممکن نیست و امنیت نیز تنها با دیوارهای بلند و کندن خندق و چاه‌های عمیق حفظ نمی‌شود. اتوریته نیز تنها با دادن جزای سخت و صدور فرامین به اثبات نمی‌رسد. افراد سازمان‌دهی شده که با دل و جان زندگی می‌نمایند با وجود تعداد کم باز هم قادر به ادامه‌ی حیات‌اند. اما جامعه‌ای که نیروی درست زندگی کردن خود را از دست داده است حتی اگر شمار آن‌ها زیاد باشد محکوم به شکست‌اند. همچنین دانای جنگ به نام زوک‌ها که در سده‌ی سوم قبل از میلاد زندگی نموده است در همین زمینه می‌گوید. روح عملیات‌های نظامی مرتبط با همبستگی مابین مبارزان است. زمانی‌که اتحاد مابین مبارزان وجود داشته باشد حتی در صورت نبودن فشار و سختی، باز هم به طور طبیعی با تمام نیرو و توان خود مبارزه می‌نماید. به خصوص اگر مابین فرمانده و مبارز، یکی بودن و هماهنگی وجود نداشته باشد، مبارزان از جنگ دوری می‌گزینند و نمی‌توانند به راحتی آن‌چه را از آن عاجزند بر زبان آوردند و تنها در میان خودشان باقی می‌ماند. در وضعیتی بدین شکل، فرماندار اگر بسیار عاقل و دانا نیز باشد نمی‌تواند حتی با عده‌ای روستایی بجنگد و پیروز شود. در نهایت با توجه به گفته‌های این دانایان جنگ و مراحل تاریخ جنگ معلوم می‌گردد که اصول هنر جنگ، باوری را می‌آفریند. مبارزی که پایبند به اهداف خود باشد و به آن باوری داشته باشد در مراحل آموزشی نیز هر سختی را با دل و جان قبول می‌نماید تا ماهر و کارآزموده شود. در زمان جنگ نیز آن‌چه برای یک مبارز ضروری است باوری می‌باشد؛ باوری به فرمانده و نیروی اوی مدیریت‌گر. در صورت وجود باوری بدون هیچ ترسی برای رسیدن به هدف اقدام می‌نماید. در مورد جنگ، افراد بسیاری که دارای آگاهی هستند تألیفاتی داشته‌اند. اما اولین افراد، چینی‌ها هستند. آنان مبانی اخلاقی و معیارهای قابل توجه‌ای را برای جنگ تعیین نموده‌اند. چینی‌ها دانش جنگ را با تمرکز بر باوری و حقیقت فلسفه‌ی شرقی پیشبرد می‌دهند. مطابق با اصول آن‌ها هر راه و شیوه‌ای در جنگ قابل قبول نیست. جنگیدن بدون پایمال نمودن اصول و مبادی، لازم است؛ در غیر این صورت، جنگ نه کلید آشتی بلکه ویرانگر است. سون‌تزو درک نموده که جنگ، نیازمند دانش و فلسفه است زیرا در زمانی زندگی می‌کند که نیروهای حاکم و قدرت‌طلب به شیوه‌ای نامحدود یورش برده و غارت و استیلاگری می‌کنند. کسی که مورد ظلم و ستم قرار گرفته روح و بدن خود را از دست می‌دهد و غارت‌گر نیز با بدنی عاری از روح باقی می‌ماند. به همین دلیل نیاز به رهنمود برای آشتی دیده می‌شود. رهنمودها را کتاب سون‌تزو و پیروان او ارائه می‌دهند. حاکمان آن زمانه این کتاب را برای خود خطرناک دیده و ممنوع نموده‌اند به خصوص هفت کتابی که در مورد هنر جنگ نوشته شده‌اند برای مدتی قدغن می‌گردند.

در عصر ظهور نظام سرمایه‌داری در غرب دنیا به خصوص در مابین سده‌های 15 و 20 افرادی چون نیکولا میکافیلی و کلاوس ویتسی نیز در مورد جنگ نوشته‌اند. یکی از آن‌ها آلمانی و دیگری ایتالیایی است و هر کدام با هدف ایجاد مونارشی با پایه‌های مستحکم رهنمودهایی برای تشکیل نیروی نظامی را ارائه می‌دهند. با خواندن کتاب آن‌ها انسان پی می‌برد که هر چقدر افرادی مانند سون‌تزو و پیروان او وجود داشته باشند که هنر جنگ را بر اساس فلسفه‌ی شرقی ایجاد نموده‌ باشند در مقابل، افرادی نیز وجود دارند که این هنر را بر اساس فلسفه‌ای غربی پیشبرد داده‌اند. در کتاب هر دوی آن‌ها (نیکولا میکافیلی و کلاوس ویتسی) نیز نشانه‌های فلسفه‌ و دانش غربی به فراوانی دیده می‌شود. این گفته‌ی میکافیلی که برای رسیدن به هدف، انتخاب هر راه و روشی قابل قبول است جوهر فلسفه‌ی روژآوا، پارادیگما و جهان‌بینی مرتبط با آن را نشان می‌دهد. همچنین کلاوی ویستی که جنگ را تنها ابزاری برای حاکمیت می‌بیند مقاومت گروه‌های کوچک را جنگ نام نمی‌نهد بلکه به مانند وحشی‌گری از آن یاد می‌کند. در واقع لایق آن‌ها نمی‌بیند که واژه‌ی جنگ را به کار ببرد و کار آن‌ها را بی‌پایه و مرتجعانه می‌داند. جنگ را کار افراد مدنی و مترقی می‌داند. وجود دولت را ضمانتی برای وقوع جنگی مدنی می‌داند. بر اساس نوشته‌های کلاوس ویتسی و نیکولا میکافیلی دانش و هنر جنگ بر اساس حقیقت فلسفه‌ی غرب شکل می‌گیرند و نتیجه‌ی آن را ما در تمام جنگ‌های جهانی و در حال حاضر نیز می‌توانیم به خوبی ببینیم.

دانش جنگ به مانند همه‌ی دانش‌های دیگر باید از معیارهای اخلاقی و فلسفی برخوردار باشد. وجود فلسفه‌ی اخلاق برای آن‌که جنگ به درگاهی برای رسیدن به صلح مبدل گردد شرطی اساسی است. به همین دلیل دانش جنگ غربی باید مورد انتقاد قرار بگیرد. اگر جنگ، خود را از تأثیرات فلسفه‌ی غربی رها نسازد فرهنگ قتل‌‌عام‌ها پایان نمی‌پذیرد. برای پی بردن به نتایج وحشتناک جنگ بر اساس فلسفه‌ی غربی تنها کافی‌ست جنگ جهانی اول و دوم را مدنظر گرفت. در حال حاضر نیز جنگی جهانی برپاست و تمام نیروهای غربی در آن مشارکت دارند و رهنمودهای نیکولا میکافیلی به کار برده می‌شود همان‌طور که قبلاً نیز گفته شد جنگ به مانند راهی برای دفاع از خود به وجود آمده است در ابتدای تاریخ و در هر دوره‌ای از تاریخ نیز به مانند نیازی دیده می‌شد. این نیاز در حال حاضر بیش از هر زمان دیگری احساس می‌گردد. این حقیقتی است که بدون ارتش و جنگ در برابر ستم‌‌کاری سیستم نمی‌توان ایستاد. پرسش اساسی این است، چه جنگی و مطابق با چه استراتژی باید به پیش رود؟